نقره داغ

مهرویه مغزی

نقره داغ

مرگ براى روح؛ پيام شوق رهایى ازحزن زندگى كردن در مدار بسته تن و تخت روان خاكى است، مرگ پايان نيست ادامه زندگى در يك فضاى ديگر و با حال و هواى ديگر است. خلاصه كلام آنكه، مرگ چشمى است كه باز مى شود، گوشى است كه شنوا مى شود، قلبى است كه آرام مى شود، سرى است كه جام مى شود و دروازه طلایى است كه براى روح باز مى گردد تا روح وارد عالم ارواح شود. خدا اشرف مخلوقاتش را درزندگى و مرگ هردو همراهى مى كند، با تولد انسان به دنيا می آيد با مرگ انسان از دنيا مى رود. بهمين خاطر فرشته مرگ قبل از آنكه بسراغ انسان بيايد اول به ملاقات خدا مى رود تا خدا را بر سر بالين انسان و اشرف مخلوقاتش حاضر كند. شنونده داستان پرسيد: مثالى بزن تا روشنتر شوم. جوابگو در جواب گفت: خورشيد درهنگام غروب براى جمع كردن اشعه های طلائیش از آسمان پاىين نمى آيد، ولى شمسِ حقيقت درهنگام صعود روح انسان از این عالم، از مقرِ عزت و جلال خود پایين آمده و دربالاى سر انسان حضور پيدا مى كند، روح او را تا دروازه عالم ملكوت مشايعت كرده وبا او از اين عالم غروب و در عالم انوار طلوع مى كند. از طرفى هم با تولد تك تك انسانها در اين عالم نزول كرده و متولد مى شود، و ما صعودش عزا گرفته و نزولش راجشن می گیریم. پرسيد: چگونه جرات كرده و مى گویى خدا هم مانند انسان متولد مى شود و مى ميرد؟ در جواب گفت: منظوراز تولد؛ نزول روح از عالم روح به عالم ماده است، پس نزول و تولد دليل زبونى روح نيست، و منظور از مرگ هم صعودِ روح به عالم انواراست، و صعودِ هم دليل بر مرگ روح نيست، و خدا در نزول و صعود هر دو؛ با روح انسان است. بطور مثال اگر افتاده باشى و يا نزول كنى خدا هم نزول مى كند، دستت را مى گيرد، ترا بلند كند تا توبر سر پا بایستى. بعبارت ديگر خدا همان دستى است كه در همه احوال دست تو را محکم در دستش گرفته است، ترا لحظه اى تنها نمى گذارد و با نزول تو نزول و با صعود تو صعود مى كند.

128

Made with