نقره داغ

مهرویه مغزی

نقره داغ

قصه گوجوابگوى حرف خود شد، و در جواب گفت: امكان ندارد، چون در عشق حوا به آدم عشق مادرى وجود دارد، ودر عشق آدم به حوا عشق فرزند به مادر. از آنجا كه عشق مادر به فرزند با عشق فرزند به مادر قابل مقايسه نيست، حوا هم نمى تواند انتظار داشته باشد كه آدم او را بهمان اندازه كه او دوستش دارد؛ دوست داشته باشد. مادراز عشق مادرى، كورى پسر را مى تواند از پسر پنهان كند، ولى هر چند كورى مادر براى پسر زجرآور باشد، او قادر نيست عيب مادر را از او پنهان كند، مگر آنكه حوا فرزند آدم باشد. همانطور كه پادشاه نابينائى دخترش را از او پنهان كرد تا دختر زجر نكشد. باز از نقره داغ پرسيد. در جواب گفت: همانطوركه گفته شد نقره داغ، قلب عاشقى است كه عشقش شرط و شروط دارد.عاشقى كه بدون قيد و شرط عشق مى ورزد معشوق را هميشه حاضر مى بيند، قلبش جام، كند. ‌ وجامش طلا مى شود، ومعشوق حقيقى جام قلب او را مرتبا ازشرآب ناب الهى لبريز می و قلب يا جامى كه مرتبا از شراب الهى لبريز مى شود، از خود بى خبر شده و نمى شكند، واگر هم بشكند چون شفا (شراب الهى) با اوست فورا جوش خورده و التيام مى يابد. سرانجام شنونده داستان از سئوال كردن خسته شد، و از قصه گو خواست كه شرح دل شکستن حوا را دهد. قصه گو مجبور شد داستان را خلاصه كند تا سر داستان گم نشود و گفت: خلاصه داستان آنكه آدم قلب حوا را شكست، حوا از شدت رنجش از آدم، از فرمان خدا براى بخشيدن آدم سر باز زد. خدا هم نتوانست حوا را راضى كند كه آدم را ببخشد و عشق و محبتش را بدون قيد و شرط نثار آدم كند. اگر حوا آدم را مى بخشيد قلب مجروح و شكسته خود او هم شفا مى يافت. سرانجام خدا براى شفاى قلب حوا طلسمى را، كه در قلب حوا به امانت گذاشته بود، را شكست و او را از نو خلق كرد. و حواى دل شكسته و آزرده در تاريكى نشست و پشتش را بنور كرد و شروع به آه و ناله كرد. سرانجام ، نور ناله و زارى حوا را شنيد و او را از پشت صدا زد و به حوا گفت كه اگر نور و روشنائى طلب مى كند بايد چهره اش را به طرف نور كند، به داد آدم رسد و به او

132

Made with