نقره داغ

مهرویه مغزی

نقره داغ

را هم صدا كرده و شاهد بگيرد. در اين هنگام حوا وجدانش را صدا زد تا به نفع او شهادت دهد. حوا نمی دانست که وجدان او همان فرشته نجاتى بود كه خدا مأمور کرد از او مواظبت كند . فرشته كه در همه احوال شاهد زندگى حوا بود، بمحض آنكه احضارشد جلوتر آمد تا حوا او را ببيند و حضورش را از نزديك احساس كند. اهل ملكوت و دنيا هم به گوش ايستاده و منتظر بودند كه از زبان فرشته شرح حال زندگى حوا را بشنوند. سرالله هم ساكت ايستاده کرد را با دقت تماشا مى كردند و مى دانستند كه خدا هم از ‌ ونمايشى را كه حوا اجرا می نزديك نمايش حوا را تماشا مى كند. فرشته حوا از جنس آدم و در همه احوال مواظب حوا بود، و در اين دادگاه بى طرفانه شهادت مى داد، و چون در راه خدمت به خدا پرده ای از انصاف ديده دلش را پوشانده بود در همه احوال جانب انصاف را نگه مى داشت. زمانى كه فرشته شروع به صبحت كرد همه حاضرین صداى رسا و عميق او را شنيدند. صداى سرالله شنيدنى نبود احساس كردنى بود، ولى صداى فرشته شنيدنى بود و از تك تك لایه هاى هستى گذشته به قلوب حاضران مى رسيد و با خود مرواريد و مرجان به ارمغان مى آورد، بطوريكه تمام حاضران احساس كردند كه فرشته حوا، فرشته آنها هم هست! فرشته، شرح زندگى حوا را اين چنين داد: حوا مرا نداى وجدانش مى داند ولى من وجدان او نيستم، من بنده خداوند هستم . ولى اگر بنده خدا نداىِ وجدانِ انسان است منهم نداىِ وجدانِ حوا هستم! حوا از من مى خواهد كه به درستى شكايت او از آدم شهادت دهم. من هم به آنچه ديدم و " شاهد شدم، شهادت خواهم داد. بعد از مكثى كوتاه فرشته ادامه داد و گفت: اين داستان زندگى حواست، حوائى كه احساسات قلبى اش جهت مشخصى نداشتند و باعث زجر و درد بى اندازه اش شدند. بخاطرقلب پاك حوا، خداوند پرده ای از پرده هاى بى شمار ما بين عالم ظاهر و عالم پنهان را پاره كرد تا حوا ظاهر و پنهان را با هم ببيند و كمتر زجر كشد. خدا اين هديه را بخاطر قلب پاك حوا به او داد.

155

Made with