نقره داغ

مهرویه مغزی

نقره داغ

كلمات الهى را ديدم كه دور درخت و شاخ و برگهاى درخت سدرةالامنتهى طواف مى كنند. خدا در زير درخت نشست، و به فرشتگانش دستور داد قلب شكسته حوا را با پرهایشان بپوشانند،

فرشتگان حوا را با پرهاى سفيد مثل برفشان پوشاندند، خدا گفت: او را بپوشانيد، او را از چشم بد بپوشانيد. خدا سر خود را بر سر حوا چسباند،

ماران و سايه ها را ديدم كه دور سايه كمرنگ درختِ سدرةالمنتهى در روى خاك، چرخ مى زنند، تا نفسِ حوا را از او گرفته وبیغما ببرند. خدا نَفس حوا را براى چند لحظه گرفت، مارها فرار كردند. خدا را ديدم قلب مجروح حوا را نوازش مى كند تا آنرا التيام دهد، و شنيدم به حوا گفت: باش! حوا بهوش آمد. خدا جامى بر لبان حوا گذارد و از او خواست از آن جام بنوشد، حوا را ديدم مقاومت مى كند، و دست خدا را پس مى زند. خدا حوا را بوسيد وآب حيات و بزاق دهانش را در دهان حوا ريخت، و برای حوا آئینه شد تا حوا زيبايى اش را در آئينه قلب خدا ببيند، و دید. ديدم كه خدا دنيا و آخرت را به حوا عطا مى كند، به شرط آنكه غرور سد راهش نشود، و آگاهى جدیدی را در حوا به وديعه مى گذارد تا حوا در دام غرور نيافتد، چشم و گوش حوا را باز مى كند تا حوا مارها را از مسافات بسيار دور ببيند، ببيند كه آنها دور آتش جهنم حلقه زده و براى او نقشه مى ريزند، تا براى دفاع از خود هميشه آماده باشد. و خدا چهره تابانش را به طرف من كرد و گفت: با او باش. با او سفر كن. او را تنها نگذار و مواظب او باش تا اشرار قلبش را نشكنند. او به " تو اطمينان دارد. از يادآورى گذشته ها، بُغض گلوىِ فرشته را گرفت بطوريكه از سخن گفتن باز ايستاد. با شهادت فرشته، حوا فرشته اش را شناخت .

158

Made with