نقره داغ

مهرویه مغزی

نقره داغ

كامل (سرالله) را در كتيبهِ قلوبتان کنده و حک كنيد، انسان شويد و روى فرشِ قدم زده " ومرا بيابيد خدا سكوت كرد، آهى كشيد و تمام كائنات هم با او آه كشيدند، و با لحن غمناكى به حوا گفت: و تو در عوض آنكه با شكوه و جلالِ ملكه ها روى فرشى كه از خون و اشك من بافته شده بود قدم زنى در دشت هاىِ حزُن وغم قدم زدى، در دشت هائى قدم زدى كه از قطعاتِ شكستهِ قلوبِ انسانها و سنگ دلِ سنگ دلان مفروش شده بود، و بى خانمان شدی. حال زبان به شكايت گشوده وعشق مرا زير سئوال مى برى، و حاضر هم نيستى از من اطاعت کرده و " عشق را نثار آدم كنى تا قلبت شفا یابد. در اين لحظه، نفَسِ خدا از شدت غم بند آمد، وخلق خدا هم عوض اكسيژن از کربن نفس كشيدند. ولى از آنجا كه رحمت خدا هميشه بر عدلش سبقت و پيشى مى گيرد، خدا نَفسِ عميقى از جّو و هواى پاك ومقدس قفسه سينه خود كشيد ودر كائنات دميد وهمه از آن اكسيژن پاك و مقدس نَفسِ عميقى كشيده و زنده شدند، خدا را صد هزار مرتبه شُكر كردند، و خدا به حرفش ادامه داد و گفت: قبل از آنكه تو درد كشى من درد مى كشم، از درد من هم كائنات درد مى كشد. حال كه " از تو مى خواهم از درد من بکاهى تو خواهش خالقت را رد مى كنى. خدا مكث كوتاهى كرد تا جوابی از حوا بشنود، و چون نشنید این بارحوا را سوم شخص كرد و او را زن خطاب كرد و با لحن بسيار غمگينى به او گفت : روزی زنی را در يك گذرگاه بسيار خطرناك ديدم. آن زن از شدت درد و غم بى هوش شده بود و دزدان طمع كار، تمام مال و منال او را به يغما برده بودند. روح آن زن را ديدم كه به شدت خود را به در و ديوار قفسِ تن مى زد، تا درِ قفس را باز كرده و آزاد شود، به دیوار قفسى لگد می زد كه سالهاى سال درآن قفس دعا خوانده بود. آن زن را در آغوش گرفته و بوسيدم و زندگى را در او دميدم و او خلق جديد شد. از فرشتگان

177

Made with