نقره داغ

مهرویه مغزی

نقره داغ

روح بتو عطا كردم تا چرخهاى اين كهكشان بى روح را بچرخانى، به تو هوش قلبی فراوان دادم تا بین خوب و بد توازن و تعادل بر قراركنى، تا آشفتگى رخ ندهد. ولى اراده تو بر خلاف جهت حركتِ ارادهِ من حرکت کرد، و حال غرور با أراده تو چرخهاىِ جنهم را مى چرخاند واغتشاش براه مى اندازد. من يك كهكشان را در درونت بوديعه گذاشتم، تا تو آنرا كشف كرده و احساس تنهائى نكنى، كهكشانى كه دورِ ارادهِ من طواف مى كرد. حال تو براى كهكشان زنده وپاينده من سنگ قبر شده اى. ديده دل بتو دادم، تا آنچه كه ازچشمِ سر پنهان است را ببينى. در زمان تولدت رنگ ماه را قرمز، آسمانها را آبى روشن و خورشید را هم در تاریکی پنهان کردم، تا نور آنها دیده دلت " را نزند. و حال تو با چشم ناپاک به آسمانها، خورشید و ماه من نگاه می کنی. خدا باز آهى از ته دل كشيد و ادامه داد و گفت: قبل از تولدت، بذر عشق تو را در قلب پدر و مادری كاشتم، و آنها تصور کردند تو متعلق به آنها هستی. از كاسه شيرم، شیر را در سينه هاى مادرت جارى كردم، و حال تو با نافرمانى از خالق خود لگد به كاسهِ شيرِمن مى زنى. قبل از تولدت آنچه در زمين و آسمان بود رابراى تو مقرر داشتم و درعِوَض قلبت را طلب کردم. ولی تو بعد از تولدت خانه مرا به غيرمن واگذار كردى. قبل از تولدت با تخت روان مادر حركت كرده و دور بند جفت، در رحم مادر، طواف مى كردى، در زمان تولدت تو را در مدار خورشید قرار دادم، تا با زمین بدور خورشید طواف كنى، ازهمه جهات نور بگیری، در فضا قدم زنى، و ازگردش زمین بدور خورشید هم درس گرفته دورِ شمس جمال من طواف كنى. ولى غرايزت از توبرترى جستند و تو بدور غرايزت طواف كردى. در زمان تولدت آوازهای خوش در گوش تو خواندم و از تو خواستم آوازهاىِ خوش مرا در گوشِ فرزندان من بخوانى. حال تو ترانه هاى عاشقانه مرا در گوش غرور زمزمه مى كنى. در زمان تولدت گريه شدم و با تو و براى تو گريستم، تا بدانی همیشه در غم تو شریکم، خنده شدم وبا تو خنديدم تا بدانى هميشه در خوشحالى تو شريكم، و تو غمت را بمن واگذار

188

Made with