نقره داغ

مهرویه مغزی

نقره داغ

آورده و زيبائى اش را نمايان می كند. تو به محض آنکه نهال تَر و تازه را مى بينى به حكمت وجود بذرِ به ظاهر زشت، بى خاصيت و ناچيز، در اين سوی پرده پى خواهى برد. همانطور که قبلا هم گفتم يكى از حكمت هاى وجود انسان اين است كه انسان از تاريكى نور را، و از زشتى زيبائى را ظاهر كند. به عبارت ديگر حكمت وجود انسان اين است كه زيبائى و نور را از پس پرده به جلو پرده بكشاند تا نمایان و ديده شوند، و همه به وجود نور

و زيبائى شهادت دهند. از وظيفه انسان پرسيد.

جواب آمد : وظيفه انسان است كه خود به بهشت خود وارد شود، و موجودات و اشياء را هم به بهشتشان وارد كند. با چشم پاك به آسمانها و خلقت خداوند نگاه كند. برای نور مغناطيس شود، يعنى نور را به طرف تاريكى و تاريكى را به طرف نور كشاند تا تاريكى به بهشت خود، نور، وارد شود. مجسمه ساز ماهری شود و زيبائى را از دل سنگِ بيرون كشيده و ظاهركند تا سنگ بظاهرزشت هم مجسمه زيبائى شده به بهشتش، كه موزه ها و ميدانهاى شهرها ست، وارد شود. نقاش شود و نقشى از عالم ملكوت برعالم خاك اندازد تا رنگها هم به بهشتشان وارد شوند. نوازنده شود و سنفونى أفلاك را بنوازد تا دلها نواخته شده و نت هاى موسيقى هم به بهشت خود وارد شوند. نويسنده شود داستانى بنويسد؛ داستانى كه چشم ها را بازتر و گوش ها را شنواتر كند وكلمات هم وارد بهشت خود شوند. باغبان شود، زمين سخت را شخم زند و در دل خاك بذر پاكى بكارد و زيبایی بذر را از درون بذر بيرون كشانده و ظاهر كند، تا بذر بظاهر ناچيزهم به بهشت خود، كه درخت شدن و نزديكى به خورشيد است، وارد شود. جواهر ساز شود، الماس را طورى تراش دهد كه الماس به بهشتش، كه برليان شدن و نگين انگشترى شدن است، وارد شود. گياهان را با نگاه عشق و محبت رشد داده و تَر و تازه كند تا آنها هم به بهشتشان، كه نگاه محبت آميز اشرف مخلوقات است، وارد شوند. حيوانات را ارج نهد تا آنها هم به بهشت خود، كه قلب اشرف مخلوقات است، وارد شوند. انسان بايد از مخزن اسرار رازِ الماس شدن را بیابد، الماس شود، لبه هاى تيز و ناهموار نفسش را تراشيده وصاف و هموار كند تا برليان و لايق انگشتری حق شود و به بهشت خود وارد شود.

34

Made with