Next Page  226 / 256 Previous Page
Information
Show Menu
Next Page 226 / 256 Previous Page
Page Background

نقره داغ

مهرویه مغزی

226

ستارگان و ماه را در زير پاهايش ديد.

روح حوا، كه از بالا شاهد و ناظر کار خدا بود، جسم خود را به شكل اسب سياه و بالدار مى

ديد، اسبى كه بالهايش را باز كرده و در چشم روح نگاه مى كرد تاروح بر پشتش نشيند و

يا بر او بتابد.

ولى روح حوا، كه از امتحان دادن ها، اراده كردن ها و خواستن ها خسته شده و آزادى را

تجربه كرده بود، عوض آنكه بر پشت اسب و مركبش نشيند، لگدهاى محكمی به پهلوى

اسب مى زد تا اسب او را رها كرده و آزادش بگذارد. روح حوا طورى به جسم حوا و يا

پهلوى اسب لگد مى زِد كه خون در زير پوست اسب جمع شد و رنگ سياه پوست اسب

برنگ قرمز آتشين درآمد.

روح حوا مى خواست به فضاهاى سبز بى افق محبوبش پرواز كند، او مى خواست سبكبار اوج

گرفته و از جهان ماده دور شود، تا در قفسه سينه محبوب آزادانه مانند پروانه ها پر و بال زند.

روح مى خواست حباب شود و روى گل برگهاى عالم ملكوت نشيند، او مى خواست شبنم

شود و بر چمن زارهای سبزِ قلوب پاك نشيند، او مى خواست از عالم ماده صعود كند و به

اين عالم باز گشته و خمير مايه اين عالم شود تا در شب هاى تاريك، خميرِ نانِ گرسنگان

را بگيرد، او مى خواست خمير مايه اين عالم شود تا پنهانى شريك غمِ غم زدگان شود، او مى

خواست خميرِ مايه اين عالم شود تا با بقيه ارواح واسطه بين نور و ماده شود، او مى خواست

پنهانى دست عاشقى را در دست معشوقش گذارد و از عالم پنهان دست بى رفيقى را در اين

عالم بگيرد، او مى خواست خمير مايه اين عالم و دست شود و دست افتاده اى را در اين

عالم بگيرد، او مى خواست خميرمايه اين عالم شود تا در فراقش قلب عزيزانش را با گرماى

عشق گرم كند و آنها دورى او را احساس نكنند، او مى خواست خمير مايه اين عالم و واسطه

شود تا خدا گناه گناهكاران را ببخشد، او مى خواست خميرِ مايه اين عالم شود تا خداوند او

را فرشته كرده و از او بخواهد كه در جهان ماده دورسرمؤمنى طواف كند، و يا او را شبنم

كند و در قلب مؤمنى بنشاند.

او مى خواست خميرِ مايه اين عالم شود تا با كمك ارواح در عالم بالا در اين عالم آئینه بسازد

تا خدا زيبائى اش را در آئینه های بی شماری تماشا کند، او مى خواست خميرِ مايه اين عالم

شود تا شراب پادشاهان را با عطر عدل و انصاف شیرین و معطر کند، او مى خواست خمير

مايه اين عالم و جويبار شود، جويبارى كه باغات آب بهشت را به باغات آب تن انسان و